عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

97

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

كم ضيعة كانت تصو * ن الوجه عن ذلّ الطّلب أتلفتها لا فى القيا * ن و لا هوى بنت العنب بل فى الحوادث و الجوا * ئح و الشّوائب و النّوب كم قلت لمّا بعتها * و حصلت فى أسر الكرب : ضاعت دجاجتنا الّتى * كانت تبيض لنا الذّهب يعنى : كسى كه ادب و فضيلت او را بهره‌مند گردانيده و او را به پايگاههاى و الا شايستهء او رسانيده امّا من در اين راه آنچه از مادر و پدر به مرده ريگ برده بودم باختم . بسا ملك و آبادى كه آبروى مرا از خوارى گدايى و خواهش نگاه مىداشت نه در راه غلامان ، و نه در سر باده و شراب - بلكه در رويدادهاى سخت و بلاها و آلودگيها و مصيبتها - از دست دادم بسا كه چون آنها را مىفروختم و گرفتار سختيها و اندوهان شدم ، گفتم : آن مرغكى كه براى من تخم طلايى مىكرد ، مرد . بيضة العقر . ( نخستين و آخرين تخم ) . محققّان ، در اصل و معناى آن ، يك سخن نيستند . يكى گفته : به تخمى گويند كه زن - شوى كرده يا دوشيزه - با آن خود را پاك مىكند ، و ديگرى گفته : آن همانا تخم خروس است كه تنها يك بار اتفاق مىافتد . و سومى گويد : واپسين تخم را گويند كه مرغ مىگذارد . به هر روى دربارهء چيزى گفته مىشود كه ديگر پيش نيايد و كارى كه ديگر روى ندهد ، و اين البته استوارترين قولها و پذيرفتنىترين آنهاست . گويند مردى [ - بر سر سفره ] اميرى كه به بخل و زفتى شهره بود از پيش وى تخم مرغى برداشت . امير گفت : بخور كه بيضة العقر است ، و زان سپس هرگز او را به مهمانى خود فرا نخواند . [ ت ] تاج كسرى - كنوز قارون .